![]() |
![]() |
|
| بر خاک بخواب نازنین،تختی نیست.از پاکی اشکهای خود فهمیدم .لبخند همیشه راز خوشبختی نیست |
|
نوشته های پیشین
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
...:::من خود سیزدهم:::...
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز من بیچاره همان عاشق خونین جگرم پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت پدر عشق بسوزد ، که در آمد پدرم عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر عجبا هیچ نیارزید که بی سیم و زرم هنرم کاش گره بند زر و سیم بود که به بازار تو کاری نگشود از هنرم سیزده را همه عالم بدر امروز از شهر من خود آن سیزدهم کز همه عالم بدرم |
|
RSS
|